العلامة المجلسي
551
حياة القلوب ( فارسي )
باشد وغرض أو معنى حقّى باشد ، واين نوع سخن دروغ نيست بلكه در بعضي أوقات واجب است ، ودر اين مقام چون مصلحت در نگاه داشتن بنيامين بود ، وبدون اين حيله نمىشد ، فرمود : شما دزدانيد ، ومراد آن حضرت آن بود كه شما يوسف را از پدرش دزديديد . وبعضي گفتهاند : گويندهء اين سخن غير يوسف بود وبه امر آن حضرت نگفت ، وبعضي گفتهاند : غرض ايشان استفهام وسؤال بود ، يعنى آيا شما دزدانيد ؟ نه خبر دادن به آنكه ايشان دزدانند « 1 » . وأحاديث معتبره بر وجه أول وارد است « 2 » . هشتم آنكه : چگونه جائز بود يعقوب وبرادران را كه سجدهء يوسف بكنند وحال آنكه سجدهء غير خدا جائز نيست ؟ وچگونه يوسف راضى شد كه پدرش أو را سجده بكند ؟ جواب آن است كه : در باب سجدهء ملائكة آدم عليه السّلام را ، دفع اين شبهه كرديم به چند وجه : أول آنكه : سجدهء خدا كردند براي شكر نعمت مواصلت يوسف ، چنانچه أحاديث بر اين مضمون گذشت . ودر حديث ديگر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : سجدهء ايشان عبادت خدا بود « 3 » . دوم آنكه : سجدهء پرستش نبود بلكه سجدهء تعظيم بود ودر آن شريعت سجدهء تعظيم براي غير خدا جائز بود . سوم آنكه : سجدهء حقيقي نبود ، بلكه تواضعى بود كه در آن زمان سجده مىگفتند بر سبيل مجاز ، وبر هر تقدير به امر خدا بود براي ظاهر شدن فضيلت يوسف بر برادران وغير ايشان . ومجمل سخن آن است كه : بعد از ثبوت نبوت وامامت وعصمت أنبيا وأوصيا عليهم السّلام ، آنچه از ايشان صادر مىشود بايد كه آن كس در مقام تسليم باشد وبداند آنچه ايشان مىگفتند موافق حق است ، هر چند حكمت آن فعل معلوم نباشد ، واين شك وشبههها از وساوس شيطان وراه گمراهى والحاد است .
--> ( 1 ) . مجمع البيان 3 / 252 . ( 2 ) . معاني الأخبار 209 ؛ علل الشرايع 51 . ( 3 ) . تفسير عياشى 2 / 197 .